کودکان مرده ی باد

شعر

اعتماد:

زیبا ترین انحنای جهان 

در تو بود 

بر فراز دره ای بی طاقت 

رقصیدن بر مویی 

در من! 

ای ترس زیبای من 

ایستاده بر مزار خواب و خاطره 

من آمده ام 

و تار موی هیچ زنی  

بر شانه هایم نیست 

اعتماد کن !

و بر فراز آن دره بی طاقت 

حلق آویزم کن 

طوریکه تمام اکسیژن جهان 

از دهان زیبایت  

مکیده شود. 

یا همچو ماری 

مرا به درون خود ببر 

و بگذار  

هضم این شکار  

تا قرنها به طول انجامد 

و من 

خسته و خیس  

با آتشی جانسوز 

در رگها 

تناسخ یابم 

در تن دریای جنوب! 

ای زیباترین ترس جهان 

طوفانی از بغض 

گلوی این ساعت شنی را 

می خراشد 

هیچ مردی اینچنین 

زمان را 

 درک نکرده است 

هیچ مردی ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:22  توسط محمدجواد ربیعی  | 

کلاژ

در کفشهایم فرو می روم

تا به تو برسم

یکی گونه ات را بوسیده است

اما تو نترس

فیلمها را خودم سانسور می کنم

خاطرات بریده

از زبان بریده که بهتر است

بهتر است در خیابان

خون نباشد

کفش باشد

که بی هدف عاشق شوند

اصبلا از این کلاژ

عاشقانه تر ممکن است

اما هیچ آهنربایی

آن را به یخچال نمی چسباند

تا بوی زندگی در آشپزخانه

سونامی

شود.

بهتر است برگردیم به خیابان

و پاییز باشد

و نیمکت فلزی سرد

چنان با تنت عشق بورزد

که قبل از آنکه

به فکر بوسه ای از من باشی

عطش مرده باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:44  توسط محمدجواد ربیعی  | 

زيبايي

دو شعر در ماه تولدم آذر :

اين همه زيبايي

                           عادلانه نيست!

حالا كه ميان سكوت و خاطره معلقم

زيبايي تو

           كولي وار

          بر شانه هاي خسته اتاق مي رقصد                                  

                     در خلوت غبار و قابها

                                                        مي خواند

                                                         هم آواز شهوت باد

                                                    كه پرده را آبستن كرده است!

اعتماد به پنجره

                             يعني از شرافت اتاق افتادن

                                   افتادن از خاطره تا سنگ!

زيبايي ارتفاع

زيبايي خون

زيبايي تو

                                عادلانه نيست!

--------------------------------------------------------------------------------------

تن تو‍:

 

خانه ي امن

تن تو بود

مثل گلوله اي كه در باد مي شكفت

صدايت زدم

كلمات اما

به خون ننشست!

خانه امن لو رفته بود.

تن تو

رازي داشت

راز ابرها قبل بارش

سياه و كبود

تمام كودكي را در تن تو گريستم

كودك عاشق

سالهاست كه مرده است

اشك ها اما

هنوز در امتداد تنت سياه مي پوشد!

تن تو اگر لو نرفته بود

تن تو اگر رازي نداشت

تن تو حتي اگر

با تن من جمع مي شد

باز تنها مي شديم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 11:25  توسط محمدجواد ربیعی  | 

كوچه

صدایِ کوچه را

دوست ندارم

وقتی تو از آن می گذری

کوچه ای که گردنش انگار

از تمامِ جهان

آویزان است.

*************

 

از لایِ در

به روز نگاه می کنم

از ناگهانِ شب

می ترسم.

*******************

 

مثلِ رفتنت

مثلِ همان چهارشنبه

که جای آتش

مرا به خورد عید داد.

مثل مهربانیت

که هیچیک از چهارشنبه های تقویمت را

قرمز نکردی!

***********************

 

فسیلِ سَرَم

روی شانه هایت

سالها بعد

باستان شناسان

رازمان را می فهمند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 18:23  توسط محمدجواد ربیعی  | 

love and other drugs

پس از سالها با شعري نيمه جان به روزم ممنون كه مرا مي خوانيد .اگر هيجاني بود شايد بازهم به روز شديم.شايد هنوز براي كساني نبودمان غمگين باشد.به اميد شادي و زيبايي بي وقفه

حمله خرس به كندوي عسل

گريه ي مرد به جادوی بغل

خرس و يك مرد ، تکاپوی بقا

هق هق قافيه در جوی غزل


و سايه مردي ميان كوچه هاي شلوغ

مني كه رد نمي شود از عابران دروغ

تمام مردم يك شهر غريبه اند بي تو

چه خوب! خلوت يك شعر در پناه فروغ


من و فروغ و شبي كه غمگين است

من و عبور اسم تو كه سنگين است

ميان اسم من و تو هزار اما بود

چقدر معاهده ي عشق بي تو ننگين است


بخت ارضاي شعر با تني رنجور

س.ك.س بي شرم با سياهي گور

هيجان درد آخر كه شبيه من است

آلت يك شعر زير سلطه ي ساطور


مثل بغضي سمج كه در گلو مانده

قوطي مچاله اي كه پشت جو مانده

مانده ام پشت ابر آغوشت

مثل ميهماني غريب و ناخوانده


مثل ترياك عمق تو درياست

مثل ترياك درد تو زيباست

پرسه دود ميان موج تنت

امتداد مخدرت گيراست


حس گرم تنت آه تخت يك نفره

سفري تا بهشت با بليط يك سفره

زندگي بي تو كمي سخت است

زندگي در انزوا به سبك يك حشره


سيب كال لبت آبستن لبهام

گريه تخت در تب شبهام

وحي دستان تو كفر اين تن بيمار

زير آوار عكسها تنهام


مرگ آرام ! كنج جاي خالي تو

باغ بي آب و خشكسالي تو

مثل يك پرنده بي بال در نگاه افق

حسرت گردنم دار قالي تو


رژه ي مرگ توي پادگان سرم

تير باران آرزوي بي ثمرم

يادمان ناخنت، موي سينه ي من

شب و ميدان تير تو......در سفرم

 








+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ساعت 18:6  توسط محمدجواد ربیعی  | 

مطالب قدیمی‌تر