خبر های خوب کم نیستند.باید به دنبال خبرهای خوب رفت.پی خبرهای خوب رفتن کار من نبود ، اما گاهی خبر های خوب تو را می یابند و تو می فهمی همیشه خدایی هست همین نزدیکی و دستهای دعایت را می بیند حتی اگر بوی نان بدهند و بوی گناه! این ماه که گذشت خبر های خوبی شنیدم و خوشحالم بابت خدایی که دارم.از خبرهایی که مربوط به خلوتم میشود که بگذریم. می خواهم چند خبر فرهنگی را بازگو کنم.شاید تا کنون از آنها مطلع هستید ولی گفتنش خالی از لطف نیست.اول آشنایی با وبلاگ ایلیای بزرگ به همت بانوی فرهیخته خانم پورمردان ، هدف این وبلاگ انتشار مجازی شعرهای خوب پارسی است که از همه انها که دستی بر آتش ادبیات دارند دعوت به همکاری کرده به آدرس "خوبان پارسی گو" که میتوانید ان را از لینک های همین وبلاگ بیابید.
دوم اینکه اگر اهل خواندن مجازی کتاب هستید میتوانید از http://ebooks.ketabnak.com بسیاری از کتابهای ادبیات اعم از شعر و داستان را بطور مجازی دانلود کنید.که من این کار را کردم اما به علت بیماری مزمن کم کاری و تنبلی هنوز هیچکدام را کامل نخواندم .اما نترسید اگر کتاب را دنلود کردید و حوصله خواندن ندارید میتوانید از http://audiobook.blogfa.com فایل صوتی کتاب دلخواهتان را رایگان دانلود کنید و گوش دهید .اگر حال گوش کردن هم ندارید والله من بی تقصیرم!
سوم اینکه مجلات خوب ادبی این روزها بسیار نادرند بهتر است بگویم به تعداد انگشتان دست هم نیستند اما از معدود مجلات خوب ادبی که هم واقعی اش را میتوانید بخرید هم مجازی اش را دانلود کنید البته یک شماره قبلش را مجله "نوشتا" است.میتوانید مطالب خوبتان را به مجله ارسال کنید.آدرس نوشتا برای دانلود رایگان www.neveshta.org است.
چهارم اینکه اگر دنبال یک مجموعه شعر می گردید که مدتها با متنش درگیر باشید ،(البته می دانم تا بحال آن را خوانده اید) من "در جستجوی آن لغت تنها" را پیشنهاد می کنم . به احترام مردی که چهل سال بر روی ایده اش ایستاد تا آن لغت تنها را بیابد لغتی که نمی آید.آری یدالله رویایی از بانیان شعر حجم .گمان می کنم آخرین کتابش که مجموعه ای از نوشته های گذشته و اکنون است شایسته درگیری ذهنی باشد.اگر نقد خوبی بر این کتاب سراغ دارید لطفا مرا هم مطلع کنید.
پنجم اینکه یک خبر بی فرهنگی هم بدهم حالا که تابستان تمام شده. چیزی که مدتها مرا آزار داده و خواهد داد.چقدر دردناک است که یک مرد مبتذل باشد.این روزها حتما دیده اید که بعضی آقایان نافشان را نشان مردم می دهند. بله "ناف"! آنهم چه نافی ؟! یک موجود سیاه سوراخ با موهای پیچاپیچ و تو در تو که عرق از سر رویش می ریزد.تازه این اولش است اگر برگردند و دولا شوند آنطرف بدن یک چاک که با کمربند به دونیم شده با همان توصیف موها که گفتم قابل رویت است.من نمی دانم دیدن ناف یک برادر با آن رنگ و مو چه لذتی نصیب بینندگان اتفاقی می کند،حالا جاهای دیگر ان برادر بماند که قابل مو شکافی نیست.اخه برادر مردم چه گناهی کردند شما شورت مارک خریدی؟
ششم اینکه در همان خوبان پارسی گو مدتی پیش شعری نوشتم اگر حالی بود و سر زدین نظرتان را دوست خواهم داشت.
هفتم اینکه اینکه این پست بسیار طولانی شد که مرا ببخشید اما حالا که تا اینجا امده اید این شعر موزون را زحمت بکشید و بخوانید اگر چه زیاد مدرن نیست و بجایش دعا کنید کاش خداوند سیگار را عامل اصلی سرطان قرار نمی داد.باید اعتراف کنم این وبلاگ مثل یک تکه زمین مجازی ابا و اجدادی من است هرجا که باشم هر طور که باشم روزی می ایم چیزی در آن می کارم .
تو را از دور می فهمم ،مرا از دور می سوزی
تمام گریه هایم را به بال ابر می دوزی
چنان از گریه ویرانم ،چنان درگیر چشم تو
که آه نیمه شبها را به گوش شب نیاویزی
صدایِ سیب ،حوا را ، اگر در باغ می رویید
به طعم ترشِ هر ساعت خدایم را نرنجانی
تماشا کن بهار اینجاست،بهار بی امیدِ تو
صدای سیب و طعم ترش ، تنم را خوب می دانی
طلوع هر سلام تو ،چو عکس ماه در آب است
میان گفتن و رفتن ، لبان آب می بوسی؟!
مکرر در هوایت گل، هجای سرخ بر باد است
پر از عطر نگاه تو ، مرا مغرور می نوشی
زمان در انحنای تو ، خمید از بار زیبایی
پر از ایثار شرم تو ،مرا از نور می سازی
تو را از دور می فهمم ، تو را از دور می نازم
مرا از دور می سازی، مرا از دور می سوزی