زيبايي
اين همه زيبايي
عادلانه نيست!
حالا كه ميان سكوت و خاطره معلقم
زيبايي تو
كولي وار
بر شانه هاي خسته اتاق مي رقصد
در خلوت غبار و قابها
مي خواند
هم آواز شهوت باد
كه پرده را آبستن كرده است!
اعتماد به پنجره
يعني از شرافت اتاق افتادن
افتادن از خاطره تا سنگ!
زيبايي ارتفاع
زيبايي خون
زيبايي تو
عادلانه نيست!
--------------------------------------------------------------------------------------
تن تو:
خانه ي امن
تن تو بود
مثل گلوله اي كه در باد مي شكفت
صدايت زدم
كلمات اما
به خون ننشست!
خانه امن لو رفته بود.
تن تو
رازي داشت
راز ابرها قبل بارش
سياه و كبود
تمام كودكي را در تن تو گريستم
كودك عاشق
سالهاست كه مرده است
اشك ها اما
هنوز در امتداد تنت سياه مي پوشد!
تن تو اگر لو نرفته بود
تن تو اگر رازي نداشت
تن تو حتي اگر
با تن من جمع مي شد
باز تنها مي شديم.
